شماره تماس با تلگرام ::: 09355102506 ::: ir7sad[at ]gmail.com
مقاله شهر در کشورهای توسعه نیافته

مقاله

مقاله شهر در کشورهای توسعه نیافته

ارسال شده توسط 7sad.ir

 مقاله شهر در کشورهای توسعه نیافته

در بزرگترین وب سایت پروژه و پایان نامه تحقیق مقاله کارورزی ترجمه مقالات جدید، نمونه سوالات پیام نور

www.7sad.ir 

 

نویسنده :

استاد مربوطه :

درس :

جامعه شناسی شهری

 

بهار۹۴

فهرست مطالب

مقدمه……………………………………………………………………………………………………………

شهر قبل از انقلاب صنعتی…………………………………………………………………………………………….

ویژگیهای شهرهای ما قبل صنعتی ………………………………………………………………

شهری شدن در آغاز انقلاب صنعتی…………………………………………………………………..

شهر در قرن هجدهم ………………………………………………………………………………..

شهرها در قرن نوزدهم ………………………………………………………………………………

شهرها در قرن بیستم …………………………………………………………………………………

مشکل کشورهای توسعه نیافته ……………………………………………………….

هندوستان ………………………………………………………………………………………………

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسان……………………………………………………….

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی ابن خلدون ………………………………………………………….

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی امیل دورکیم ………………………………………………………..

شهر و ده از دیدگاه فرانسیسکو خولیائو …………………………………………………………………….

دیدگاه چارلز کولی ………………………………………………………………………………………………………………………..

منابع …………………………………………………………………………………………………………………………………………………

مقدمه :

 

شهری شدن یک تحول اساسی و پویا و تغییر اجتماعی مهمی است که نهادهای جامعه را دگرگون می‌سازد. بطوری که می‌دانیم در کشورهای غربی شهری شدن و صنعتی شدن هم زمان اتفاق می‌افتند. در کشورها در حال توسعه این جریان برعکس است با یعنی شهری قبل از صنعتی شدن واقع می‌شود. منظور از کشور در حال توسعه لزوما یک کشور فقیر نیست. کشور در حال توسعه کشوری است که منابع و ذخایر خود را مورد بهره برداری قرار نداده و در نتیجه ممکن است که مردم این کشورها فقیر باشند. در آسیا جریان شهری شدن به شکل دیگری واقع می‌شود. شهر شدن آسیا با سرعت بیشتری اتفاق می‌افتد. در طول قرن نوزدهم جمعیت شهری اروپا از ۵٫۵ میلیون نفر به ۴۸ میلیون نفر رسید، ما در آسیا از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۵۰ از ۱۹۵۰ از ۱۹٫۵ میلیون به ۱۰۵ میلیون نفر بالغ شد، یعنی در حدود ۸۹ میلیون نفر به جمعیت شهری در طول پنجاه سال اضافه گردید. بنابراین جمعیت شهری آسیا دو برابر سریعتر شهری اروپا افزایش یافت.

بنابراین یکی از مشکلات کشورهای توسعه نیافته مخارج روز افزون جمعیت زیاد شهری است که نمی‌توانند به شکل مناسبی از نیروی کار آنها بهره گیرند و این جمعیت جذب شبکه فعالیتهای مولد شهری نمی‌شوند. به همین دلایل مناطق بزرگ شهری کشورهای توسعه نیافته با مناطق «کلان شهری» کشورهای صنعتی متفاوت است. در کشورهای توسعه نیافته توسعه نا برابری یکی از مشخصات اصلی است. بطوری که در اکثر این کشورها یک یا چند شهر مانع رشد شهرهای کوچکتر می‌شوند و بیشتر نیروها و منابع در این مناطق بسیار شهری شده متمرکز می‌گردند و تفاوت بزرگ شهری با مناطق روستایی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر امکانات رفاهی دچار شکافی بزرگ است.

 

 

 

 

شهر قبل از انقلاب صنعتی

حال اگر بخواهیم خصایص فوق را ملاک قرار دهیم شاید بتوانیم به اختصار شهر را قبل از انقلاب صنعتی مشخص کنیم. در شهرهای باستانی مانند روم خصایص فوق در کنار مدیریتی با قدرت مرکزی قوی و مسلط بر مناطق وسیع را می‌توان دید. نفوذ قدرت روم در تمدن‌های دیگر را شاید بتوان شکلی از استعمار کهن خواند، که باعث افزایش ثروت و رونق تجارت در روم گردید. بنابراین شهر مکان تولید نبوده ، بلکه مکان مدیریت و تسلط بوده است. جای تعجب نیست که در سقوط امپراتوری روم با ناپایدار شهرها در این منطقه توام بوده است. بطوری که کارکرد سیاسیمدیریتی شهری از بین می‌رود و تسلط اربابان فئودال جانشین آن می‌گردد.

 

 

ویژگیهای شهرهای ما قبل صنعتی

  1. قشر دیگری که در شهرهای ما قبل صنعتی نقش مهمی داشت افزارمندان و صنعتگران بودند که به کار تولید اشتغال داشتند و حاصل فعالیت آنها در زمینه تجارت و مبادله را فراهم می‌آورد. این قشر دارای تشکل‌های صنعتی بود و از آن طریق خواسته‌های خود را در انجمن‌های شهری عنوان می‌کرد و خود را بخشی از شهر می‌دانست و از حقوق خود دفاع می‌کرد. وبر معتقد است که شهرهای ما قبل صنعتی در اروپا واحدهای سیاسی خودفرمان بودند و گروههای مختلف شهری دارای حقوق شهروندی و میزانی از قدرت سیاسی بودند و در صورت لزوم می‌توانستند متحد شوند و از شهر به عنوان یک واحد جدا و مستقل دفاع کنند.
  2. شهر اصولا پایگاه قدرت ، و جایگاه دستگاه مدیریتی و اردوگاه نظامی است؛ البته اماکن دینی و باز هم نقش مهمی در شهرهای ایران دارند. عناصر اصلی شهر کهندژ ، مسجد و بازار است و نهادهای اصلی شهر سیاست ، اقتصاد و نظارت اجتماعی است. اما سیاست بر هر دو نهاد دیگر مسلط است و استقلال اقتصادی وجود ندارد. بخش اقتصادی متشکل از اصناف است که تحت نظر کلان‌تر شهر که نماینده دولت است قرار دارد. نظارت اجتماعی هم زیر نظر داروغه اداره می‌شود که او هم وابسته به دولت است.
  3. شهرهای قرون وسطی در اثر تغییراتی که در ساختار قدیمی اجتماعی پدید می‌آید، شکل می‌گیرند؛ یعنی اتحاد مجدد قلعه باسکونتگاهها و فعالیت‌های خدماتی و صنعتی اطراف آن پیدایش بازار پس از رونق مجدد تجارت. بنابراین ساختار جدید شهر و نظام سیاسی – مدیریتی آن یکپارچگی و استقلال را به همراه دارد. و در واقع بر مبنای نظر ماکس و بر این ویژگی سیاسی شهر است که آن را مبدل به مکانی خاص می‌سازد و حدود آن را به عنوان یک نظام اجتماعی مشخص می‌کند و ایدئولوژی تعلق به شهر را بوجود می‌آورد که تا امروز هم ادامه دارد.

این استقلال سیاسی – مدیریتی در مورد بیشتر شهرهای قرون وسطی در اروپا مصداق دارد. به علاوه در این عصر کم کم پیدایش قشر دیگری که فقط به تجارت اشتغال دارند نیز مشهود است. رشد این طبقه از ویژگی‌های شهر در قرون وسطای اروپاست، طبقه‌ای که می‌تواند استقلال اقتصادی داشته باشد و در امور صنعتی نیز سرمایه گذاری کند. چون شهرهای قرون وسطی دارای قشر بورژوازی تجاری بودند که می‌خواستند خود را از قید فئودالها و قدرت مرکزی رها سازند. بنابراین رابطه اشراف و فئودالها وجود داشت شهر بیشتر می‌شد.

از جانب دیگر شکاف بین این دو طبقه بر فرهنگ شهر ، به خصوص در زمینه سرمایه گذاری و مصرف تاثیر می‌گذاشت. نزدیکی اشراف با بورژوازی تجاری باعث می‌شد که بورژوازی تحت تاثیر نظام ارزشی اشراف قرار گیرد. در جایی که شهرها در انحصار بورژوازی تجاری بودند ارزشهای جدیدی بر مبنای اهمیت ثروت و سود شکل می‌گرفت و چون شهر از مناطق روستایی جدا بود، بقای شهر متکی بر توانایی تولیدات صنعتی بود. شهرهای ما قبل صنعتی یک نظام اجتماعی مستقل بودند که در اطراف فعالیتهای خاص عمدتا غیر کشاورزی و صنعتی شکل گرفته بودند. تقسیم کار اجتماعی و تکنیکی شهری (در مقایسه با روستا) در آنها مسلط بود و توسط طبقه خاصی به نام بورژوازی تجاری هدایت می‌شود.

شهری شدن در آغاز انقلاب صنعتی

شهری شدن مدرن که با آغاز صنعتی شدن شکل می‌گیرد، اولین شکل تولید سرماه داری را به همراه دارد. در ضمن این جریان شیوه زندگی و نحوه سازماندهی فضا تحت تاثیر و عوامل قرار دارد؛ اول از میان رفتن ساخت اجتماعی روستایی و مهاجرت جمعیت به مناطق شهری و تبدیل روستائیان به نیروی کار مورد نیاز انقلاب صنعتی. دوم عبور از اقتصاد کوچک خانگی به اقتصاد صنعتی کوچک و آنگاه به اقتصاد بزرگ که به معنی تمرکز نیروی انسانی ، ایجاد و بازار و ساختن محیط صنعتی می‌باشد. به این ترتیب انقلاب صنعتی با شکوفایی تولید صنعتی ساخت شهرها را دگرگون می‌سازد و سازمان اجتماع را تغییر می‌دهد.

 

شهر در قرن هجدهم

در قرن هجدهم میدان‌های شهر محل ملاقات اهالی شهر است. افراد در این مکانها گردهم می‌آیند و با هم گفتگو می کنند. با رشد جمعیت ، که عمدتا تحت تاثیر مهاجرت قرار دارد، میدان شهرها انباشته از جمعیت می‌شوند، بطوری که برقرار کردن ارتباط میان افراد دشواری می‌گردد و ادب یا وظیفه بطور سنتی نمی‌تواند در اینجا مورد استفاده قرار گیرد؛ تشخیص افراد از یکدیگر روز به روز دشوارتر می‌شود، در شهرهای قرن هجدهم پایگاه اجتماعی شهروندان مشخص و جمعیت شهر محدود است. بنابراین شعر مکان معاشرت شهروندانی است که برمبنای سنت‌های کهن با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

در قرن ۱۸ حوزه خصوصی یعنی خانواده مکان ارضای نیازهای طبیعی محسوب می‌شد و حوزه عموی یعنی فرهنگ و محیط شهری جایی بود که در آن انسان به ارضای نیازهای اجتماعی خود می‌پرداخت. به عبارت دیگر خانواده حوزه طبیعی و محیط شهری حوزه فرهنگی بود. در شهرهای قرن هیجدهم پدیده‌ای به نام عام وجود دارد میدانها شهر محل ملاقات و گفتگوی شهروندان بودند و معیارهای برقرار کردن ارتباط هم مشخص است سلسله مراتب اجتماعی و طبقاتی ادب و وظیفه روابط را آسان می‌ساخت. اما با گسترش شهرها و رشد جمعیت هم موقعیت فضایی و هم موقعیت اجتماعی شهرها به کلی دگرگون می‌شود.

شهرها در قرن نوزدهم

هجوم جمعیت به شهرها ، شهرها را مبدل به مکانی می‌ساخت که بیش از گنجایش خود جمعیت داشت و تقریبا به حالت انفجاری در آمده بود. شهرها وضعی مغشوش داشتند بطوری که در طول قرن ۱۹ هنوز محلات شهر را از هم تفکیک نشده بودند. افراد غنی و فقیر در یک محله در کنار هم زندگی می‌کردند و ممکن بود در یک ساختمان در طبقات پایین افراد مرفه ترو در طبقات بالا افراد فقیرتر زندگی کنند. حرکتهای اکولوژیک در شهر بعدا آغاز می‌شود. در دهه‌های آخر قرن نوزدهم کوشش برای ارائه ویترینهای قشنگ و جلب کننده آغاز می‌گردد. کالاها طوری ارائه می‌شوند که خریدار را در یک دنیای تخیلی غوطه‌ور سازند.

در جامعه مدرن قرن نوزدهم علم پوزتیبو نیز اهمیت پیدا می‌کند. علم جدید ، روان شناسی جدید و اهمیت یافتن فرد و خصوصیات فردی تصورات جدیدی را بوجود می‌آورند. بطوری که ایده شخصیت طبیعی قرن هیجدهم منسوخ می‌شود و بر عکس تفاوتهای فرد اهمیت پیدا می‌کند. نظم جدید اجتماعی ، فرد گرایی و سودمند گرایی و محاسبه گری را تشویق می‌کند بنابراین خانواده در قرن نوزده با خانواده در قرن هجده کاملا متفاوت است، نظم شدیدی بر رفتار افراد حاکم می‌شود، احساسات کنترل نشده سرکوب می‌شوند، خانواده در اثر تغییرات اجتماعی از شکل گسترده مبدل به هسته‌ای می‌شوند. خانواده هسته‌ای خانواده جامعه شهری سرمایه‌داری است، مکانی امن برای فرار از تهاجم بیرون و مخاطرات آن است.

در قرن ۱۹ انسان هویت جدیدی پیدا می‌کند که این هویت شدیدا متاثر از زمان خود می‌باشد. با از بین رفتن محیط عام در شهر افراد روز به روز غیر فعالتر می‌شوند. یک فرد شهری تنها نظاره‌گر است. محیط عمومی بیشتر حوزه فعالیت مردانه است، اما محیط خصوصی و خانواده ، مکان ایفای نقشهای غیر قابل تغییرات است. موقعیت همه اعضای خانواده یعنی مقام پدر ، مادر و کودکان و سلسله مراتب قدرت هر یک واضح و مشخص است. به همین دلیل خانواده قرن نوزدهم را می‌توان خانواده ایفای نقش خواند.

شهرها در قرن بیستم

با ورود به قرن بیستم باز هم شرایط تغییر می‌کند. همچنان که جریان سرمایه داری رشد می‌کند و تجربیات انسان بیش از پیش غیر شخصی و پیچیدگی اجتماعی یک تهدید غیر قابل کنترل می‌شود، میل به تجربیات خصوصی و شخصی بیشتر می‌شود. جامعه قرن بیستم بیش از هر زمانی به روابط صمیمی تاکید دارد و این درست بر خلاف وضعیت واقعی زندگی در این عصر است. و سنت در این مورد می‌گوید که جامعه صمیمی (Intimal Society) در اطراف دو اصل شکل می‌گیرد. اول حالت خود شیفتگی (Narcissism) و دوم گرایش به اجتماع ویرانگر (Destructive Gemeinschaft) نارسیسیزم کوشش برای دستیابی به رضامندی خود است که در عین حال مانع آن می‌شود. بعضی از اشکال فرهنگ این حالت روانی را تقویت می‌کنند، فرهنگی که بر منابع شخصی و خواسته‌های فردی بیش از حد تاکید دارد. تمام پلیدیهای جامعه بیگانگی و سردی و روابط غیر شخصی باید در شکل جدید روابط عاطفی باز جبران شود.
پدیده دوم میل به تعلق به اجتماع است که باز هم به از میان رفتن محیط عامه و در زندگی شهری امروز مربوط می‌شود. آنچه جامعه نمی‌تواند در اختیار فرد قرار دهد به شکل بیمار گونه‌ای در گرایشهای غیر عقلانی مثل اهمیت نژاد یا قوم ، اصلیت آریایی در گروههای نئوفاشیست در جهان امروزه دیده می‌شود؛ این گرایشها حاصل بی‌مکانی انسان در جامعه شهری توده‌وار مبتنی بر سرمایه‌داری است.

شیوه زندگی شهری در قرن بیستم سقوط کامل جهان عامه را در بردارد. جهان عامه جای خود را به برقرار کردن ارتباط از طریق وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو ، تلویزیون ، اینترنت و غیره می‌دهد. وسایل الکترونیک جانشین روابط اجتماعی زنده می‌شوند و شخصیتها تبدیل به توده‌های مفعول می‌گردند.

 

 

 

مشکل کشورهای توسعه نیافته

بنابراین یکی از مشکلات کشورهای توسعه نیافته مخارج روز افزون جمعیت زیاد شهری است که نمی‌توانند به شکل مناسبی از نیروی کار آنها بهره گیرند و این جمعیت جذب شبکه فعالیتهای مولد شهری نمی‌شوند. به همین دلایل مناطق بزرگ شهری کشورهای توسعه نیافته با مناطق «کلان شهری» کشورهای صنعتی متفاوت است. در کشورهای توسعه نیافته توسعه نا برابری یکی از مشخصات اصلی است. بطوری که در اکثر این کشورها یک یا چند شهر مانع رشد شهرهای کوچکتر می‌شوند و بیشتر نیروها و منابع در این مناطق بسیار شهری شده متمرکز می‌گردند و تفاوت بزرگ شهری با مناطق روستایی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر امکانات رفاهی دچار شکافی بزرگ است.

مشکل اصلی کشورهای توسعه نیافته تنها جذابیت شهر در اثر تبلیغات رسانه‌های گروهی برای ارزشهای نیست. مسئله اساسی این است که این کشورها با بحران نظام اقتصادی مواجه هستند. زیرا پس از عبور از مرحله سنتی و نفوذ کشورهای صنعتی از یک طرف این کشورها به علت پیشرفتهای پزشکی و بهداشتی و کاهش مرگ و میر با رشد جمعیت موجه هستند، و از طرف دیگر نفوذ کشورهای صنعت سیستم اقتصادی سنتی آنها را تغییر می‌دهد، بطوری که آن سیستم نه جوابگوی این جمعیت است و نه دو شکل اقتصاد نسبتی ، در کنار اقتصاد مدرن شهری می‌توانند با هم فعالیت کنند.

یکی از پدیده‌هایی که در بیشتر شهرهای کشورهای توسعه نیافته دیده می‌شود زاغه‌های حاشیه شهر است. از آنجا که مهاجرت به شهر در کشورهای توسعه نیافته به سرعت انجام می‌گیرد و مهاجرین به این شهر اغلب افرادی هستند که به خاطر اضمحلال شیوه تولید روستایی و بازده پایین آن به شهرها آمده‌اند، فاقد مهارت‌های شهری می‌باشند. مهاجرین حاشیه‌ای در شهرهای توسعه نیافته طبقه‌ای فقیر ، بیکار ، سرگردان و آنومیک هستند و از نظر دولتها یک مشکل اجتماعی می‌باشند.

هندوستان

سکونتگاههای حاشیه‌ای در اطراف شهرهای هند وجود دارد. یکی از این موارد کلکته است. در نزدیکی دانشگاه کلکته منطقه‌ای فقیرنشین پس از سکونتگاههای طبقه متوسط نزدیک خطوط راه آهن دیده می‌شود. کلبه‌های حصیری با سقف سفالی ، که زمین آنها خاکی است. کلبه‌ها بسیار نزدیک به هم ساخته شده اند به طوری که فاصله بین دو کلبه به اندازه یک متر یا کمتر است. مردم در اطراف کلبه ها مشغول خردکردن چوب و آشپزی روی آتش و خرید و فروش هستند. شرایط زندگی بسیار ابتدایی و نامساعد است.

کنیا

نایروبی شهر زیبایی است با بناهای مدرن و درختان پرگل اما حدود ۴ مایل از مرکز در کنار رودخانه ماتار حدود ۱۰۰۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰۰ نفر سکونت دارند. در این منطقه فقیر ، خانه‌ها نزدیک به هم ، و بطور نامرتب از گل و حصیر ساخته شده ، و سقف خانه‌ها از چوب یا فلز است. راههای این منطقه خاکی است و زباله در همه جا انباشته شده است. بچه‌ها در خاک بازی می‌کنند و اهالی ، روستاییان مهاجری هستند که کار مناسبی در شهر پیدا نکرده‌اند. کارهای غیر قانونی در میان آنها رواج دارد و میزان دستگیری آنها توسط پلیس زیاد است. هیچ نوع خدمات شهری در این ناحیه دیده نمی‌شود و سطح زندگی بسیار ابتدایی است.

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسان

تفاوت موجود میان جامعه‌های انسانی از دیرباز مورد توجه بسیاری از متفکران و جامعه شناسان قرار داشته است. و گروهی از دانشمندان علوم اجتماعی با در نظر گرفتن جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی ، تقسیم بندیهایی از جامعه‌های انسانی به عمل آورده‌اند و برای هر کدام ویژگیهایی ذکر کرده‌اند که با دیگری تفاوت دارد.

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی ابن خلدون

ابن خلدون فیلسوف ، جامعه شناس اسلامی قرن هشتم هجری قمری جامعه‌های انسانی را به دو نوع بادیه نشین و شهرنشبن تقسیم می‌کند و تفاوت میان آنها را درارتباط با عوامل اقتصادی روشن می‌سازد. مفهوم همبستگی در حدود پنج قرن پیش‌تر بوسیله ابن خلدون تحت عنوان عصبیت بیان شده است. عصبیت به معنی همیاری ، همبستگی ، همگرایی ، یاریگری. ابن خلدون می‌گوید عصبیت در جوامع بدوی نیرومندتر از جوامع شهری است در چندین جا تائید می‌کند که عصبیت دینی بالاترین ، مهمترین و نیرومندترین عصبیت هاست و جوامعی که پیرامون یک انگیزه الهی گرد آمده‌اند، دارای عصبیت فراوانی هستند.

اما آنچه ابن خلدون درباره دو جامعه بادیه نشینان و شهرنشینان مطرح می‌کند میزان و شدت عصبیت است، این پدیده در میان مردم بادیه نشین بسیار شدید است، به تدریج که اجتماعات بادیه تطور پیدا می‌کند به شهر تبدیل می‌شود، عصبیتها هم روبه ضعف می‌گذارد و با ضعیف ترشدن عصبیت‌ها ، جامعه قادر به حفظ موجودیت خود نمی‌باشد و بر اثر هجوم گروهی که عصبیت بیشتری دارند شکست می‌خورد و زوال می‌یابد و این بیان فلسفی طلوع و زوال شهرها و تمدنها از دیدگاه ابن خلدون است.

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی امیل دورکیم

بنابر نظریه امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی ، جامعه‌ها براساس نوع انسجام ، همگرایی و همبستگی افراد با یگدیگر به دو گونه تقسیم می‌شود. گونه اول جامعه مبتنی برهمبستگی مکانیکی است که افراد آن در حکم اجزای یک ماشین هستند، انتظام اجتماعی در این جامعه بیشتر بر تشابه و همانندی افراد استوار است و افراد ازلحاظ حرفه و شغل ، طرز تفکر ، ادراک و رفتار با یکدیگر کم و بیش مشابهت دارند و همگی تحت نظام واحدی قرار می‌گیرند و از مقررات و قوانین و سنتهای یکسانی پیروی می‌کنند.

گونه دوم مبتنی بر همبستگی ارگانیک یا همبستگی اندامی یا عضوی است که روابط افراد بر اساس عدم تشابه و نا همانندی قرار دارد. این جامعه مانند ارگانیسم انسان دارای اعضای متعددی است که هر کدام کار خاصی انجام می‌دهند ولی در عین حال میان آنها ارتباط متقابل برقرار است. یعنی هم با یکدیگر و هم با کل ارگانیسم جامعه در ارتباط متقابل هستند. در این نوع جامعه تقسیم کار و تخصص و حرفه‌های گوناگون وجود دارد و افراد از نظر شغل ، عقیده و ذوق و سلیقه با هم فرق می‌کنند و آنچه باعث پیوستگی و ارتباط متقابل میان آدمها می‌شود، تجانس و همانندی و پیروی از قانون سنتی واحدی نیست، بلکه افراد براساس نیازهای متقابلشان با هم ارتباط پیدا می‌کنند و به آن آگاهی دارند.

آنچه که دورکیم در این زمینه مطرح می‌کند تغییراتی است که با پیدایی شهرنشینی و تطوراجتماعی در این پدیده بوجود می‌آید. به عقیده او همگرایی Solidarite در جامعه بادیه به علت ساختار اجتماعی ویژه آن ازنوع همگرایی خود به خودی و ماشینی است که نا آگاهانه صورت می‌گیرد، مانند اجزاء و پیچ مهره‌های ماشین که در کنار هم قرار دارند و بطور خود به خود موجب حرکت ماشین می‌شود. ولی در جامعه شهری این امر به صورت منطقی حساب شده و آگاهانه در می‌آید که دورکیم آن را همگرایی اندامی یا ارگانیک نام می‌گذارد، یعنی افراد مانند اندام‌هایی هستند که هر کدام کاری انجام می‌دهند و با هم ارتباط دارند که نتیجه کارکرد و ارتباط میان آنها همان ادامه حیات ارگانیسم است.

شهر و ده از دیدگاه فرانسیسکو خولیائو (Francisco Kholyao)

او می‌نویسد: هر یک از ما در ذات خود دهقانیم ، خواه در نیویورک زندگی کنیم یا در پاریس ، یا لندن و هرگز به روستا نرفته باشیم، با نگاهی از پنجره یک آپارتمان و دیدن تک درختی بر زمینه یکنواخت شهر با طرح زمخت آسمان خراش‌ها ، به ناگهان اندوهی در درون خود حس می کنیم،درخت خاطره اجداد ماراکه دهقان بوده اند به ما باز می آورد و تماشای آن روح مارا احساسی از تبعید می کند، زیرا ما خواه ثروتمند و در جستجوی ثروت بیشتر با فقیر و نادار و در تلاش زندگی بهتر ، همه از روستا آمده‌ایم.

یک درخت ، میان سیمان و بتون می‌تواند بطور ناگهانی خاطره‌ای از مزارعی را که در گوشه نامعلومی از بستر زمان پشت سر نهاده‌ایم در ما بیدار می‌کند. می‌توانیم کودکی ، عشق و شادی را فراموش کنیم … اما زمین راحتی اگر دیگر زیر پای ما نباشد و در سایه درختی ننشسته باشیم همواره به یاد خواهیم داشت زمین نیرومندتر از خون ماست، در آن جریان می‌یابد و سیرابش می‌کند. زمین خود زندگی است، به همین سبب مشاهده یک درخت ، آرزوی زمینی را که از دست داده‌ایم در ما بر می‌انگیزد.

 

 

 

 

دیدگاه چارلز کولی (Ch.H.Cooley)

او ازلحاظ روابط اجتماعی معتقد به دو نوع جامعه است:

نوع اول ، جامعه مبتنی بر روابط نخستین که در آن روابط افراد نزدیک ، صمیمانه و چهره به چهره و عاطفی است. نوع دوم ، جامعه مبتنی بر روابط دومین که میان افراد روابط خشک ، رسمی و حساب شده برقرار است. هر چند ممکن است این نوع روابط در شهر و روستا به نسبتهای متفاوتی وجود داشته باشد ولی بطور کلی در جامعه روستایی روابط افراد بیشتر از نوع روابط نخستین است. در یک روستای سنتی افراد معمولا در میان هم زاده می‌شوند، در کنار هم زیست می‌کنند و روابط آنها بر اساس شناخت متقابل قرار دارد. هر یک از افراد روستایی فرد دیگر جامعه خود را با تمام وجوه و ابعاد شخصیت او می‌شناسد و می‌داند فلان شخص که فردی از افراد جامعه‌اش است، دارای چه خصوصیت اخلاقی است، به چه خانواده‌ای تعلق دارد و از لحاظ اقتصادی در چه سطحی قرار دارد و دارای چه موقعیتی است.

دیگر افراد خانواده او چه کسانی هستند چه خصوصیات و چه منزلت و پایگاهی در جامعه دارند. روابط صمیمانه و نزدیک در اجتماع کوچک ده برای مردم مطلوب و خوشایند است. وی می‌نویسد : اهالی دهکده‌های اطراف … شهر … پس از رسیدن به مرحله توانگری و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سکونت گزیده و رفته رفته به رفاه زندگی و تجمل خواهی شهرنشینی متمایل گشته‌اند. این پدیده اجتماعی در عین حال روشنگر آنست که شهرنشینان بطور عمده خاستگاه اجتماعی روستایی دارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب , , , , , , , , , , , , , , ,

نوشته شده توسط 7sad.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 19 =